یادمه با دقت رفته بود تو یه سری کاغذ و چیزایی شبیه جزوه . عینکشو تا نوک بینیش آورده بود پا یین. انقدر غرق در مسایل نسبیت بود که متوجه ورود من نشد.مجبور شدم برای اعلام حضورمم که شده یه چند تا کاغذو بزنم کنارو قهوشو بذارم روی میز کارش .از بالای عینک یه نگاهی به من انداخت و یه لبخندی زد که سعی میکرد خیلی عمیق باشه. دوباره شروع کرد یه چیزایی رو با دقت نوشتن.گاهی اوقات از دیدن نتیجه چشمش برق میزد.یه خورده که جلو میرفت در یک حرکت بسیار لطیف نتایج یک ساعت نوشتنشو پاره میکرد. کمرم از نشستن به مدت یک ساعت روی صندلی خشک و با اندک حرکتی درد میگرفت. بلاخره به صدا در اومدم. پرسیدم حالا خاصه یا عامه؟ سرشو از رو برگه ها بلند کردو با نگاهی که زیاد خوشم نیومد گفت: میشه گفت هر دو تاش ...!
۱:۵۶
''white Dwarf ''
یا کوتولهی سفید آخرین مرحلهی زندگی ستارهای تقریبا به جرم خورشید بعد از طی مرحلهی نوباوگی یعنی جمع آوری هیدروِژن کافی ستاره شروع به شکلگیری میکنه. بدین ترتیب که گازبراثرگرانش خودش اصطلاحا میرمبه (به درون سقوط میکنه) بعد ازاین که به اندازهی کافی چگال شد واکنشهای همجوشی هستهای (تبدیل هیدروژن به هلیوم و...) اتفاق میافته. انرژی حاصل ازاین واکنش و گرانش ستاره تا مدتهای طولانی (چندین بیلیون سال)همدیگر را خنثی می کنن وستاره درحالت نسبتا پایداری بسرمیبره تازمانی که سوخت هستهای به پایان میرسه و ستاره دیگه منبع انرژی برای مقابله با گرانش قوی خودشو نداره و شروع به رمبیدن می کنه. لایههای بیرونی ستاره شروع به منبسط شدن میکنه ودر نتیجه ستاره به حجمی چندین برابربزرگترازحجم اولیش میرسه. چون دمای سطحیش کم شده وحجمش هم زیاد به اصطلاح ”Red Giant”یا غولسرخ کفته میشه. لایههای انبساط یافته به بیرون پرتاب میشن و بدین ترتیب انفجار نواختر یا اگر جرم ستاره یه کم بیشتر باشه ابرنواختری اتفاق میفته. بعد از دور شدن لایهها جرم باقیمانده شروع به رمبیدن میکنه و کوچیک و کوچیکتر میشه تا تقریبا به قطر زمین میرسه.چگالی فوقالعاده زیادی داره و مملو از هلیوم. چون نورش در طیف مرئی به طرف سفید گرایش داره بهش کوتوله سفید میگن. دیگه تا آخر عمرش تو همین مرحله میمونه تا کلا خاموش شه. همین. خورشید تموم شد! چیزی که هیچکس فراموشش نمی کنه.
۱:۱۶