برداشته عکس آقای ایکس رو گذاشته اون بالا، زیرش هم یه سری جملات بیمحتوا نوشته. بله. بیمحتوا. چون عاری از هر نوع تفکر و استدلالیه. با این حرکتش، دست ِ تمسخر گرفته سمت آقای ایکس. و من با کمال تعجب دیدم که بیشتر از صد نفر هم از این حرکتش استقبال کردن. همه انگشتاشون رو کردن تو دسکتاپ، گرفتن طرف آقای ایکس بنای «هو» برداشتن. حالا آقای ایکس هم نیست که از خودش دفاع کنه. تنها ابراز ِ وجودش یه عکسه. که اون بالا جاخوش کرده. چه بهتر که نیست. «هو» که دفاع نداره. احتمالن هیچوقت فکر نمیکرده این عکسش اینطوری بازیچه بشه. شاید اصلن روحشم ازین عکس خبر نداشتهباشه. من ایشون رو میشناسم. احتمال هم میدم که نوک ِ فلش متوجه تیپ ِ صورت و هیکل و خصوصن نحوهی حرف زدنشونه. من هیچوقت نظر کلی نمیدم.یعنی سعی میکنم اینکارو نکنم. ولی توی پارادایم ِ من این حرکت اسمش «تمسخر»اه. نه با عقل جور درمیاد، نه با احساس. تو بیای یه نفر رو بکنی آلت ِ دست همه که چی؟ همه بهش بخندن؟ که دلشون شاد شه؟ بخدا که این شادی نیست. اصل غم همینه. دقیقن مثل همونی میمونه که وقتی مثلن یکی که خاطرت براش عزیز بوده بیاد برات یه چیزی رو با تمام وجود تعریف کنه. وسط حرفاش به تتهپته بیفته و تو حسابی بهش بخندی. این حرکت هم به همون اندازه حقیره. من اگه پیامبر بودم یکی از نشانههای حقارت رو همین تمسخر اعلام میکردم. تو فلش رو میگیری سمت آدمای مختلف که حقارت خودت رو پشتش قایم کنی. هر چقدر هم بخوای خودت رو به ندید بزنی، دیگه از عواقبش نمیتونی فرار کنی. هست. حقیقته. درد هم داره. چون سِره متوجه نمیشی. سِرّش که بخوابه درد همهی وجودت رو میگیره. شوخی هم نداره. بزرگتر از اینه که بخواد تو تن ِ ماها جا بشه. بلاخره میزنه بیرون. به جامعه. به یکی دوتاهم نه. بدتر از وبا میفته به جون جامعه. آخه لذت هم نداره لامصب. بعد به خودمون میایم میبینیم
به همونایی که اعتقاد داریم هم اعتقاد نداریم. آخه این آقای ایکس چه هیزم تری بهت فروخته؟ به فرضم که فروختهباشه.
نوشته شده توسط: Saeide
در ساعت:
۱:۲۷