نشسته بودم یه گوشه ای داشتم برا خودم همینطور نفس می کشیدم که یهو احساس کردم یه صدایی که زیادم واضح نبود داره میگه : سعیده سعیده
یه خورده تو جام جابجا شدم، دیدم نه مثکه دیگه خبری نشد. دوباره شروع کردم به نفس کشیدن.
صدائه دوباره اومد : سعیده سعیده
دیگه تو جام جابجا نشدم. ایندفه با یه مکث ِ کمتری دوباره اومد صداهه. دقیق که شدم دیدم یکی داره عطسه میکنه. هر بارم دوقلو. منم "سعیده" میشنیدم صداشو. :) .
نتیجه گیری :
بعد به این فکر کردم که چه خوب بود اگه اسم ِ آدم هم مثه عطسه بود. خودش میومد. دوتا دوتا هم میومد.
نوشته شده توسط: Saeide
در ساعت:
۱:۵۲