آنچه که هایزنبرگ از من فهمید یا بهتره بگم برعکس(3)






در برنامه قبل دیدیم که هایزنبرگ قبول کرد که قزنقفلیا معنای واقعی ندارن اما در ادامه گفت از کجا معلوم که مفهوم ظرفیت هم به همون اندازه انتزاعی نباشه! اونها هنوز فیزیکی بودنشون اثبات نشده. البته این حرف به معنای پا پس کشیدن بود. و کورت گفت که البته که لفظ خشک و خالیی نباید باشه. چون خیلی چیزارو پیش‌بینی میکنه و در آینده نزدیک که فیزیک اتم برامون آشنا بشه مفاهیم خودشو نشون میده. آها راستی پرانتز باز یه جایی از اول شروع حرکتشون بود که یه جمله میگه که رو من حداقل خیلی تاثیر داشت :‌"آشوبهای آن زمان پیله‌ای را که در روزگار آرامش نوجوانان را در مدرسه و خانه درون خود حفظ میکند از هم دریده بود. وما به یک نوع حس آزادی دست یافته بودیم و از اظهار نظر درباره چنین مطالبی که هیچیک از ما اطلاعات اساسی لازم درباره آن نداشت باکی نداشتیم."دوست دارم اغراق کنم. کمم نه. و بگم که واقعا این جمله میتونه زندگی هر کسی رو تغییر بده. مخصوصا اگه همزمان با خوندن این جمله آهنگ " ون یو بلیو" ماریا کری رو هم گوش کنه. هیه. اما در کل به نظر اینجانب برای پیدا شدن اندیشه‌های متفاوت نیاز به یه انقلاب فکری هست. البته انقلابای بیرونی هم میتونه تاثیر داشته باشه. مگه همین جنگای جهانی نبود که باعث پایه‌گذاری فیزیک مدرن تو آلمان شد. این جنگا یه جورایی همه‌رو نترس کرده بود. چه از لحاظ بیان اندیشه واسه همفکراشون. چه از لحاظ عواقب ناشی( مسئله بمبای کذایی).به هر حال مراتب حسادتمون رو به جناب هایزنبرگ به چیز میرسونیم.
خب اینجاست که رابرت به گفتگوی این دو تا اضافه میشه. قد نصف کف دست از درون رابرت گفته بودم. هایزنبرگ اینجا توصیف عالیی ازش داره. یکی از جملات توصیفیش رو میگم :"وقتی شعر میخواند این کار را بدون کمترین جذبه و شور میکرد و با این حال پیام شعر به دل ملایمترین ما هم راه میافت."این حرف رو به نظرم باید طلا گرفت.از بحث کورت و راوی درباره اتم خوشش نمیاد و اعتراض میکنه که " شما علم پرستا خیلی بی‌دغدغه از تجربه حرف میزنید. و همتان فکر میکنید که با تجربه یکراست به حقیقت میرسید."میگه اما اگه می‌دونستید که چی ازین تجربه حاصلتون میشه این حرفو نمیزدید.میگه هر چی ما میبینیم پایش بر تصوراتمونه. تصوراتم جزء اعیان خارجی. چون مستقیما به اعیان دسترسی نداریم باید اول به تصور و بعد به مفهوم تبدیلش کنیم. "چیزی که از خارج به ما میرسه مخلوط نامنسجمی از تاثرات عجیب و غریب حسی است که به هیچ وجه با صورتها یا کیفیاتی که بعدا درک میکنیم رابطه مستقیم ندارد ." (قسمت اول جملشو از پلانک کش رفته).مثال بارز : مثلا همین مربعی که رو میز منه(:ح)نه شبکیه نه سلولهای عصبی چیزی ثبت نمیکنند که شبیه مربع باشه.برا اینکه به مربع برسیم باید از طریق " فرایند ناخودآگاهی"بشه تاثرات حسی رو به یه تصویر منسجم و با معنی تبدیل کرد.فقط با این جفت و جور کردن تاثرات منفرد و ساخت یه درک کلی میشه گفت که آقا ما ایشونو درک کردیم.پس یه نتیجه گیری کلی میکنه و میگه :"باید تعیین کنیم که چگونه از راه مفاهیم میتوان به آنها( منشا تصاویر) دست یافت و چه نسبتی با اعیان خارجی دارند."
هایزنبرگ به صدا در میاد که مگه همین تصوراتی که انقدر میخوای از اعیان مورد ادراک جداشون کنی خودشونم از راه تجربه بدست میان. البته نه اونقدر مستقیم. از راه تکرار مکرر تجارب حسی و اینا؟! رابرت در جواب میگه که این که تو گفتی اصلا بدیهی و بدتر از اون قانع کننده نیست.و اینجا پای مالبرانشو میکشه وسط. مالبرانش سه طریق رو که میتونه منشاء تصورات ما باشه بررسی میکنه. یک: اعیان خارجی وقتی به حواس ما عرضه میشن مستقیما مفاهیمی در ذهن ما ایجاد میکنن.که هایزنبرگم همینو میگه. اما خود مالبرانش ردش میکنه. چون اعیان هم با تصورات هم مفاهیم تفاوت کیفی دارن. دو:ذهن بشر از آغاز تصوراتی داشته یا دست کم قدرت ساختشون رو. در این صورت تاثرات حسی یا فقط مارو ازون چیزی که قبلا وجود داشته مطلع میکنن یا ذهنو مجبور میکنن که اونارو بسازه. سه: که خود مالبرانش ازش جانبداری میکنه اینه که ذهن بشر در عقل الهی شریکه.با خدا پیوند داره و قدرت مفهومی و تصاویر و تصوراتی رو که باهاش کل تاثرات حسی رو منظم میکنه و بصورت مفهوم در میارتشون از اون میگیره."
یهو کورت اعتراض میکنه که شما فیلسوفا زود الهیاتو میکشین وسط. هر جا کم میارین" ناشناس بزرگ را از آستین بیرون می‌آورید تا شما را از گرفتاری نجات دهد."اما عمرا که من یکی گول بخورم. چون خودت این سئوالو مطرح کردی جواب بده ببینم.اگه میگی که تصورات از تجربه بدست نمیان پس بگو از کجا میان؟آیا منظورت اینه که تصورات یا قدرت ساختشون - که حتی بجه از بدو تولد تجربه میکنه - مادرزاده؟اگه جوابت "آره" باشه یعنی اینکه معتقدی که تصورات ما از تجربیات نسلای قبل سرچشمه میگیره.رابرت میگه که نه من اصلا منظورم این نبود.چون از یه طرف اصلن معلوم نیست که آموخته ها که نتیجه ی تجربن از طریق وراثت قابل انتقالن یا نه. و از یه طرف دیگه میشه نظر مالبرانشو بدون پیامدهای کلامی بیانش کرد و با علم جدید هماهنگش کرد.(اینجا سعی میکنه حرف مالبرانشو تصحیح کنه):" مالبرانش میتوانست بگوید همان گرایش‌هایی که باعث میشوند در جهان نظم ببینیم در آفرینش ذهن انسان هم موثر بوده. وجود این گرایش‌ها هم باعث میشود که تصورات با اعیان خارجی مطابقت داشته باشند وهم بیان مفاهیم را تضمین کنند."این گرایش‌ها علت همه ی ساختارای واقعی‌ان و اگه بخوایم با اندیشه بشری بهشون نگاه کنیم به دو جزء عینی که همون اعیان خارجی و ذهنی که همون تصوراتن تقسیم میشن. اینجا میگه که نظر تو با مالبرانش که تصوراتو مبنی بر تجربه میدونی یه وجه مشترک داره. اونم اینه که مالبرانش قبول داره که قدرت ساختن تصورات در نتیجه تماس موجود با جهان خارجی بوجود اومده.اما این پروسه‌رو نمیشه تو یه رابطه ساده علت و معلولی جا داد. همونطور که پیدایش موجودات و ساختارای ریخت‌شناسی عالی رو نمیشه. شاید مسئله تقدم تجربه به مفهوم مثه قضیه مرغ و تخم‌مرغ باشه...!
هایزنبرگ میاد وسط و میگه اصلا نمیخوام خودمو وارد بحثتون کنم.( خب چرا میکنی؟!! والا)فقط میخوام یه هشدار بدم (آها)جون شاید یه روزی بیاد بفهمیم که اتما قابل مشاهده‌ی مستقیم نیستن اصلا. بلکه اجزای ساختای بنیادی‌تری هستن که تجزیه‌شون به مفهوم و عین خارجی معنی نداره! البته من موافقم که برای قرنقفلیای یه کتاب عامیانه نباید دلالت واقعی قائل باشیم.( هنوز گیر اونیا. بابا تموم شد بحث رفت پی کارش)این گونه تصاویر گرچه ادعا میکنن که دارن ساده‌سازی میکنن اما واقعیت رو از چشممون پنهان میکنند.و در انتها جناب هشدار میدن که وقتی داریم از اتم حرف میزنیم باید محتاط باشیم. باید برای واژه‌ی "شکل" مفاهیم ضمنی وسیعی که منحصر به معنای مکانی نیست قائل باشیم.مثل همون واژه‌ی "ساخت" که الان من (اون) به کار بردم.
که دیگه الان یاد یکی از خاطراتش میفته که داشته کتاب "تیمائوس" افلاطونو میخونده. حالا همینجا بمونه نقطه تا بعد.


آوریل 2008| ژوئیهٔ 2008| مارس 2010| آوریل 2010| مهٔ 2010| ژوئن 2010| ژوئیهٔ 2010| اوت 2010| سپتامبر 2010| اکتبر 2010| نوامبر 2010| ژانویهٔ 2011| آوریل 2011| مهٔ 2011| ژوئن 2011| اکتبر 2011| اوت 2013| سپتامبر 2013| اکتبر 2013| ژانویهٔ 2014| آوریل 2014| سپتامبر 2014| ژانویهٔ 2015| فوریهٔ 2015| آوریل 2015| اوت 2015| آوریل 2016| فوریهٔ 2017| ژوئن 2020|

Feed: XML