
به اینجا رسیدیم که هایزنبرگ از شکل قزنقفلیا برای رابط بین اتمها احساس نارضایتی داشت.کورت اینجا به هایزنبرگ میگه که علم جدید از تجربه شروع میشه نه از بحث فلسفی. منظورش اینه که چون ما ایده ای از رفتار ذرات زیراتمی نداریم نمیتونیم نظر خاصی از طرح درونشون بدیم. اما چهجوری میشه این حالت ترکیب رو نشون داد. مسلمن بخاطر نیروهای خاصی که بین این دو نوع اتم هست فقط ترکیب خاصی هم براشون مقدوره. که نقاش چون نمیتونسته و یا شاید نمیدونسته، خواسته به این شکل بیان کنه. اگر هم به نیروی جاذبه تعمیمش بدیم چرا مثلا یه اتم کربن به جای دو تا اتم اکسیژن با سه تا اتم اکسیژن تشکیل نمیشه؟! حرفای کورت بسیار قانع کننده به نظر میاد و هایزنبرگ هم به نظر میاد قبول کرده که یه جورایی نقاش ناچارن این شکلا رو آورده. وگرنه کی بدش میاد که شکل واقعی و اصولی رو تحویل مخاطبش بده؟!اما سعی میکنه حرف خودش رو تا سر حد اونجا که به نتیجه منطقی نرسیده نگه داره. میگه: "شاید شکل اتم کربن و اکسیژن طوری است که ترکیب با سه اتم اکسیژن صرفن به دلیل فضایی ناممکن است." و اینجاست که به نظر من استیصال هایزنبرگ از جواب و وایسادن جلوی استدلال کورت خودشو نشون میده. کورت اینجا حرفای هایزنبرگ رو سندی میگیره بر استدلال خودش و میگه که اگه بر فرض هم همونی که تو میگی باشه میرسیم به همون قزن قفلیا. چون نقاش هم نمیتونسته چهجوری بگه که چرا یه کربن صرفن با دو تا اکسیژن میتونه ترکیب بشه نه سه تا. پس اون قزن قفلیا رو وارد ماجرا کرده تا این شرایط رو بطور خیلی سادهای نشون بده. خب تا اینجا هایزنبرگ قبول میکنه که قزن قفلیا معنای واقعی ندارن اما بعدش اما و اگر میاره که من همینو تو اوج نگه میدارم تا بعد.
نوشته شده توسط: Saeide
در ساعت:
۲۰:۳۸